loading...

ashariran.rzb.ir

علی زند وکیلی

محمد امين نجفي بازدید : 1161 دوشنبه 12 خرداد 1393 نظرات (1)


دانلود آهنگ جدید معجزه از علی زند وکیلی و محمد زند وکیلی

 برای دانلود این آهنگ می توانید به ادامه مطلب رجوع کنید

 

متن آهنگ زند باند به نام معجزه:

بیا ببین از غم تو ستاره رنگ ماتمه

شکوفه های این دیار ،خار و خفیفه عالمه

بیا ببین که بارونم،از تو داره حرف میزنه

بیا که قلب شهرما طاقت نداره این همه


بیا ،بیا از غم تو حالی نمونده تو صدام

بیا که از دوری تو کهنه شدن خاطره هام

بیا ،بیا که خنده هات دنیا رو زیبا می کنه

حضور تو معجزه رو دوباره معنا می کنه

بیا با رنگ آینه تو خاطرات گل ببین

دلو به دریا بزن و یکم کنار من بشین

بیا و بال و پر بده به خنده های بی دلیل

چیزی به جز این نمیخوام فقط بیا ،فقط همین



محمد امين نجفي بازدید : 71160 جمعه 16 اسفند 1392 نظرات (1)

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی زند وکیلی به نام رفتی
|با دو کیفیت 320 و 128|



ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
این چُنین به طوفان تنِ مرا سپردی
ای که مُهرِ باطل زدی به دفترِ من
بعدِ تو نیامد چه ها که بر سرِ من
بعدِ تو نیامد چه ها که بر سرِ من

ای خدای عالم چگونه باورم شد
آن که روزگاری پناه و یاورم شد
سایه اَش نماند همیشه بر سرِ من
زیرِ لب بخندد به مرگ و پرپرِ من
زیرِ لب بخندد به مرگ و پرپرِ من

رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته اَم
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته اَم
رفتی و نهادی چه آسان دلِ مرا به زیرِ پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کُند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا وایِ من اگر نیایی
وایِ من اگر نیایی

رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته اَم
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته اَم
رفتی و نهادی چه آسان دلِ مرا به زیرِ پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کُند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا وایِ من اگر نیایی
وایِ من اگر نیایی



محمد امين نجفي بازدید : 3022 جمعه 16 اسفند 1392 نظرات (0)

دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی با نام زهره

این آهنگ تیتراژ پایانی سریال زیبای شاهگوش میباشد.

| دانلود با دو کیفیت متفاوت + متن آهنگ |

دانلود در ادامه مطلب

یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالیا خالیست جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجای زهره
 یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
 دست اندر دست هم گردش کنان تنها
 راه می رفتیم و در بین شقایقها
 بود عالم ما را لطف و صفایی زهره
 بود هنگام غروب آن روز پر زیبا
 ایستادیم از برای دیدنش آنجا
 تکیه تو بر سینه ام دادی سر خود را
 گفتیم و ما تنها بس رازهایی زهره
 چون یقین کردی که از عشقت گرفتارم
 سرد گشتی و نمودی اینچنین خارم
 خود نکردی فکر، آخر نازنین یارم
 من هم چو تو دارم، آخر خدایی زهره

درباره ما
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    اشعار ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟




    546
    آمار سایت
  • کل مطالب : 204
  • کل نظرات : 22
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2519
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید امروز : 118
  • باردید دیروز : 24
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 166
  • بازدید ماه : 1,267
  • بازدید سال : 10,760
  • بازدید کلی : 381,488
  • کدهای اختصاصی