close
تبلیغات در اینترنت

الحکایة و التمثیل  آن مریدی پیش شیخ نامدارنام حق میگفت بیرون از شمارشیخ اورا گفت ای بس ناتمامنیست حق را در حقیقت هیچ نامزآنکه هرچش آن تو خوانی آن نه اوستآن توئی و هرچه دانی آن نه اوستگر توصد دریا در آشامی بزورهمچو کوهی باش و چون دریا مشورتو مباش آخر چنان کز جرعهٔره به پهلو میروی چون رقعهٔهفت دریا نوش کن پس در زحیرز ارزوی قطرهٔ دیگر بمیرتشنهٔ او میر گر تو زندهٔخاک این درباش اگر تو بندهٔکاسهٔ چندین ملیس ای بوالعجبچون بخوردی کاسهٔ دیگر طلبهرکه آبستن نشد از درد ایناو زنی باشد نباشد مرد اینذرهٔدرد…

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir