close
تبلیغات در اینترنت
دفتر اول سراغاز مثنوی

دفتر اول سراغاز مثنوی

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان تا مرا ببریده‌انددر نفیرم مرد و زن نالیده‌اندسینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاقهر کسی کو دور ماند از اصل خویشباز جوید روزگار وصل خویشمن به هر جمعیتی نالان شدمجفت بدحالان و خوش‌حالان شدمهرکسی از ظن خود شد یار مناز درون من نجست اسرار منسر من از نالهٔ من دور نیستلیک چشم و گوش را آن نور نیستتن ز جان و جان ز تن مستور نیستلیک کس را دید جان دستور نیستآتشست این بانگ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد نیست بادآتش عشقست کاندر نی…

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir