close
تبلیغات در اینترنت
داستان طنز دزد

داستان طنز دزد

طنز ادبی,داستان طنز,مجموعه کامل داستان طنز,طنز ادبیاتی,لطیفه باحال,
دزدی در شب خانه ی فقیری می جست ، فقیر از خواب بیدار شد گفت:  ای مردک آنچه تو در تاریکی می جوئی ما در روز روشن می جوئیم و نمی یابیم . درویشی گیوه در پا نماز می گزارد.دزدی طمع در گیوه ی او بست ،گفت: با گیوه نماز نباشد درویش دریافت و گفت: اگر نماز نباشد گیوه باشد سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد...  یک سوال!!! …

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir