close
تبلیغات در اینترنت
چراغ غزل

چراغ غزل

چراغ غزل از نصرالله مردانیچراغ غزل گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم با داغ چراغ غزل افروخته بودم آرى من از آن بارقه كوكب چشمت دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم با ياد نگاه تو چراغ سحرى را بر قله خورشيد برافروخته بودم چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت پيراهنى از شعله به تن دوخته بودم پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع از تو غزل سوختن آموخته بودم بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم رفتى و به دنبال تو تا صبح قيامت بر باغ نظر ديده جان دوخته بودم نصرالله مردانى - كازرون

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir