close
تبلیغات در اینترنت
سفر از سهراب سپهری

سفر از سهراب سپهری

سفر پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند. و هنوز من ریشه های تنم را در شن های رویاها فرو نبرده بودم که براه افتادم. پس از لحظه های دراز سایه دستی روی وجودم افتاد ولرزش انگشتانش بیدارم کرد. و هنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم. که براه افتادم. پس از لحظه های دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ساعت افتاد و لنگری آمد و رفتش را در روحم ریخت و هنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم که براه افتادم پس از لحظه های دارز یک لحظه…

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir