close
تبلیغات در اینترنت
غزل خواجوی کرمانی

غزل خواجوی کرمانی

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شبچند سازیم چنین بی سر و سامان همه شبتا به شب بر سر بازار معلق همه روزتا دم صبح سرافکنده و گریان همه شبسوختم ز آتش هجران و دلم بریان شدور نسازم چکنم با دل بریان همه شبرشتهٔ جان من سوخته بگسیخته بادگر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شبهر شبی کز خم گیسوی توام…

پیغام مدیر سایت :

ashariran.rzb.ir